
شهید جاوید الاثر که از اعضای افتخاری سپاه اسلام شهر بود، مدتی را به کار تبلیغاتی و تکثیر نوارهای سخنرانی و مذهبی در تبلیغات سپاه پرداخت و همزمان در پایگاه بسیج مسجد ابوذر سلطان آباد به فعالیت های شبانه می پرداخت .مراسم های حنابندان در منزل و خواندن نماز شب و روزه های بین الایام ، آتش درونی او را نه که کاهش نمی داد بلکه روز بروز افزونتر می نمود.قد داشت از پدر ومادر بدون رنجش ، جواز حضور در جبهه را بگیرد.ولی عاطفه ومحبت حاکم بین مادر و فرزند از طرف مادری که بعد از نماز شب به دور فرزند می چرخید و دعا می گفت ، قدرت چنین درخواست را از او سلب می کرد، بنا را به اجرای شوخی های روزانه گذاشت تا موفق شد اولین رضایت را کسب کند. عازم کردستان می شود.
با توجه به شرایط حاکم به منطقه و بی خبری از فرزند ، خانواده را دلنگران وپدر برای یافتن فرزند قصدعزمت به کردستان می کند، همزمان نامه ای واصل می شود که حاکیست: پدر چون پولی ندارم امکان خرید بلیط اتوبوس برایم مقدور نیست، اگر توانستی مبلغی پول برایم بفرست تا مرخصی چند روزه بگیرم. اینجا پول هست و فرماندهان می گویند استفاده کنم ولی میدانی که این پول ها بیت المال است و من به خودم اجازه نمی دهم از این پول ها برای خودم بلیط تهیه کنم.پدر به کردستان رفته و با مصایبی فرزند را پیدا می کندوقصد استراحت شبانه درپیش پسرش رامی کند . ابوالفضل عنوان می کند پدر این سنگر ها بدست رزمندگان و برای رزمندگان ساخته شده ، نه برای استفاده دیگران. پدر را به یکی از سنگرهای عمومی و پشتیبانی جنگ هدایت می کند. پدر بعد از پرداخت مبلغی پول ، به خانه برگشته و فرزند نیز چند روز بعد به مرخصی کوتاه مدت می آید.
چو عاشق می شوم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
(سعدی)
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید